خانواده پایدار

سبک زندگی اسلامی عقلانی مبتنی بر معارف ناب اهل بیت علیهم السلام

خانواده پایدار

سبک زندگی اسلامی عقلانی مبتنی بر معارف ناب اهل بیت علیهم السلام

خانواده پایدار
آخرین نظرات
  • ۳۰ مهر ۰۰، ۱۴:۰۶ - خرید خانه در ترکیه
    nice
رضا کشمیری
رضا کشمیری
رضا کشمیری

 

 

 

"ما ملت امام حسینیم"
 
معرفی کتاب #گلوله_های_داغ

 

مشاهده و خرید کتاب با تخفیف ۲۵ درصد

رضا کشمیری

از سمت راست: شهید محمدمهدی آفرند ، مرحوم زادسر و مرحوم سلطانمرادی

 

به مناسبت سی و چهارمین سالگرد روحانی شهید محمدمهدی آفرند (شهیدی که علاقه زیادی به مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها داشت و در همین ایّام فاطمیّه به آرزویش رسید.) قطعه‌ای از کتاب شب حنظله‌ها را تقدیم می‌کنم:

 

محمّدمهدی دفترچه‌اش را بیرون کشید و آخرین نوشته‌اش را ثبت کرد: « امروز ۱۸/۱۰/۶۵ پنجشنبه است که با دسته ویژه گردان ۴۱۲ در شلمچه در سنگر بدون سقفی که لودرها کنده‌اند نشسته‌ایم. و ان‌شاءالله امشب به یاری خداوند متعال برای عملیات حرکت می کنیم. باید با لباس غواصی حدود پنج کیلومتر را پیموده و به خط دشمن برسیم و از آنجا حدود سه کیلومتر رفته تا به پلی که روی کانال پرورش ماهی است برسیم و بعد دسته ویژه پل را که طول آن حدود هزار متر است پیموده و آن طرف پل یک سر پلی بگیرد تا بقیه بچه‌ها عبور کنند به امید خداوند متعال. »
بچه‌ها گوشه و کنار سنگر‌ها کِز کرده بودند و چرت می‌زدند. حاجی گفته بود یکی‌، دو ساعتی می‌توانید استراحت کنید تا زمان حمله فرا برسد. هیچ پتو و وسیله گرم کننده‌ای نبود، محمّدمهدی نایلون‌های ضخیم و پلاستیک‌هایی که گوشه و کنار افتاده بود را برداشت و کشید روی بچه‌ها تا شاید کمی از سرمای گزنده دی‌ماه را بکاهد.

 

راز نامگذاری کتاب شب حنظله‌ ها چیست؟

درباره کتاب شب حنظله ها

ای کاش دوباره به خوابم بیایی!

 

دانلود کتاب

رضا کشمیری

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا فاطمه الزهراء یا امّ ابیها سلام الله علیها

دو سال پیش بود که این داستان را نوشتم تا آتش درونم کمی فروکش کند. دستپاچه و با آه و ناله نوشتم‌اش.

بله حالا که نگاهش می‌کنم، نیاز شدید به بازنویسی و اصلاح اصول و قواعد داستان نویسی دارد... اما آن زمان نوشتمش تا دلم آرام بگیرد.

 

آغاز داستان:

دیشب صدای تیراندازی و خمپاره نگذاشت درست بخوابم، بعضی گلوله‌ها نزدیک خانه‌مان می‌خورد و در و دیوار می‌لرزید. گچ‌های شوره زده سقف با هر لرزه، غبار پوکشان در هوا پخش می‌شد و آرام می‌نشست روی صورتمان.  با هر بار صدا بچه‌ها بیدار می‌شدند، زینب چشمان پف کرده‌اش را می‌مالید و می‌لرزید، تا بغلش نمی‌کردم و آیه الکرسی نمی‌خواندم آرام نمی‌شد. حسن دیگر به این صداها عادت کرده بود ، دو تا فحش به داعشی‌های حرام زاده می‌داد و دوباره می‌تپید زیر لحافش.

 

ادامه در لینک زیر:

شیر خان‌طومان(ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها)

 

رضا کشمیری

به نام خالق هستی بخش

در این روزهای دلگیر کرونایی و اوضاع پیچیده اقتصادی باید کمی از فضای مسموم مجازی فاصله بگیریم و دل به کتاب بدهیم. کتاب خوب ذهن را جلا می‌دهد. تمرکز از دست رفته در پشت گوشی و تلویزیون و ... را به ما برمی‌گرداند.

 

معرفی چند کتاب خوب:

 

پاییز فصل آخر سال است / نسیم مرعشی

شمّاس شامی / مجید قیصری

ملداش / مهدی کردفیروزجایی

فیل در تاریکی / قاسم هاشمی نژاد

جزء از کل /  استیو تولتز

داستان یک انسان واقعی – بوریس پوله وی

دُن آرام ج۳و۴ / میخائیل شولوخوف

 

 

 

رضا کشمیری

 

*روشناى خاطره ها*
غرفه مجازى کتاب دفاع مقدس
٣١شهریور لغایت ١٧ مهر

 

🔸٢٠ درصد تخفیف
🔸ارسال رایگان و بهداشتى به سراسر کشور
 🔸معرفى جدیدترین آثار دفاع مقدس  

                                      
می‌توانید کتاب های گلوله های داغ و شب حنظله‌ها را با ارسال رایگان از این غرفه خریداری فرمایید.

خرید دیگر کتاب های دفاع مقدس از سایت سوره مهر

درباره گلوله‌های داغ

درباره کتاب شب حنظله ها

رضا کشمیری

بسم ربّ الحسین علیه السلام

این شب ها در مسجد محله‌مان این شعر مداحی جناب میرداماد عزیز هر شب خوانده می‌شود اما با تغییری کوچک که همان تغییر دل‌مان را لحظه به لحظه می‌سوزاند ... به جای عاشورا ؛ اربعین را گذاشته و هر شب دلمان پر می‌کشد سوی زائران و خادمان حضرت سیدالشهدا علیه السلام که چون گلوله های داغی به قلب دشمن فرو می‌روند. 

 

از بامت بالاتر بامی نیست

از نامت زیباتر نامی نیست

شیرینی اسمت را بچشانم بچشانم بچشانم

عاشورا به کربلا برسانم برسانم برسانم

و اذقنی حلاوه ذکرک

وارزقنی زیاره قبرک

یا حسین یاحسین یا حسین

 

مداحی جناب میرداماد

درباره گلوله‌های داغ

درباره کتاب شب حنظله ها

رضا کشمیری

بسم ربّ الشهداء  و الصدیقین

حاج قاسم عزیز ، اواخر فروردین بود که خوابت را دیدم، چه خواب شیرینی! هیچ وقت خوابی به این شفافی و پر از حواس شش‌گانه ندیده و نچشیده بودم. با همان لبخند همیشگی و چهره شادابت آمدی به خانه‌مان. ظاهرا جلسه‌ای خانوادگی بود، آمده بودی به شهدای منتسب به خانه ادای احترام کنی. به دایی شهیدم سیدجلال سجادی، به دایی شهید همسرم یدالله سلطانی، به پسرخاله‌های شهیدم مهدی و محمدرضا صالحی  و محسن باقریان ، به پسر عمه شهیدم محمدمهدی آفرند و به پسرعموی شهیدم محمدسعید کشمیری.

 

دست مهربانت را روی سر بچه‌هایم کشیدی و سرشان را بوسیدی. قلبم مثل گنجشک می‌زد، زبانم قفل شده بود. ناگهان دستم را گرفتی و به دنبال خودت کشیدی و گفتی: « بیا، بیا بشین، دو سه تا خاطره خوب از شهید آفرند برات بگم. » نشستی روی مبل کنار پنجره. نشستم کنارت، دست چپم توی دستت بود. آنقدر ذوق زده و دستپاچه بودم که دستم می‌لرزید. همان طور که دست چپم درگیر دستان گرم و مهربانت بود، با دست راست توی جیب‌هایم را گشتم و گوشی‌ام را بیرون کشیدم.

 

شروع کردی به تعریف کردن: « یه خاطره خوب از دوران دبیرستانش دارم که ... » تند، تند برنامه‌های گوشی را می‌گشتم ، آنقدر ذوق زده بودم که نمی‌توانستم برنامه ضبط صدا را پیدا کنم. شما گفتی و گفتی ، من بیچاره هراسان از ضبط نکردن صدای شما از خواب پریدم.

 

تا روزها بعد سرشار از لذت این خواب بودم، ای کاش دوباره می‌آمدی به خوابم و خاطره‌ات را کامل می‌کردی. انگار تقدیم کردن کتاب شب حنظله ها را از من ناچیز قبول کرده‌ای، امید دارم که اینگونه باشد. امید دارم در جمع دوستان شهیدت و در کنار روحانی شهید محمدمهدی آفرند مرا به نیکی نزد مولایمان اباعبدالله علیه السلام یاد کنید و دعایم کنید تا فکر و روح و قلمم در راه اسلام و قرآن و شهدا به پیش برود. حاج قاسم عزیز ، پسر عمه شهیدم از شما چیز جز شفاعت نمی‌خواهم و صد البتّه التماس دعای شهادت ان شاءالله در رکاب حضرت.

اینستاگرام قلدر و قمارباز به علت ابراز ارادت های مکرر به سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پیج های قبلی مرا مسدود کرد. لطفا پیج جدید را حمایت کنید.

مطالب مرتبط:

راز نامگذاری کتاب شب حنظله‌ ها چیست؟

تازه دامادی که می‌دانست شهید خواهد شد/ انتشارِ کتاب «شب حنظله‌ها 

رضا کشمیری